سفر و دستاورد آن - تاریخ: 1402/12/14 ساعت: 0:40
یک سفر رفتم تهران . بیشتر برای ماموریت اداری کارهای شخصی بود. مشکل جا و مکان پیدا کرده بودم اگر چه قبلا هماهنگ کرده بودم اما با این حال باز هم رئیس جدید عیب و ایرادهایی گرفت . پیگیر کارها بودم با چنئ نفر صحبت کردم و به سرانجام رسید. چیزی که برایم جالب بود آرامشم بود. اصلا عصبانی نشدم پیگیر بودم و با...
بی خیال همه چیز شو فرزانه - تاریخ: 1402/11/19 ساعت: 19:44
دیروز باز دعوا شد سر بلیط کنسرت. مدیر کل من خواست و گفت دیگر با خوش.. همکاری نکن. مستقیم با خودم همکاری کن. روزی خیلی بدی بود حالم خیلی خراب بود از صبح تا شب هیچ چیز نخوردم. سر درد شدیدی داشتم هی به خودم انتقاد می کردم چرا برای یک بلیط کنسرت خودتو خراب کردی؟به خودم قول دادم و اولتیماتوم نهایی دادم ک...
- تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 10:50
خواستم بگم خیلی بی معرفتی خدا فقط همین محمد رفت کانادا
عمل شود - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 10:50
این روزها حالم زیاد خوب نیست. مدام نشخوار ذهنی می کنم به تبع اون روی خوابم هم اثر گذاشته است و خواب چندان خوبی هم ندارم . صبح ها ساعت 4 صبح از خواب بیدار می شوم و تا دوباره به خواب بروم زمان زیادی صرف می شود.در گوشم، در ذهنم مدام این جمله تکرار می شود:غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کن. نوشته شده توسط ...
درس زندگی - تاریخ: 1401/7/9 ساعت: 5:30
 یک هفته بدنبال بلیط قطار تهران به شیراز بودم. به همه سپردم خودم هر روز به سایت مراجعه می کردم اما دریغ از یک بلیع. حتا بلیط اتوبوس هم تمام شده بود. تو این اوضاع و احوال شب با پروانه صحبت می کردم. از عشق می گفت و ایمانش به خداوند. لذت می برم هر موقع با پروانه در این مورد صحبت می کنم. صبح بلند شدم با...
شب عید غدیر خم - تاریخ: 1401/7/9 ساعت: 5:30
هر روز به هر عنوان با هر ذکری صدایش می کنم.در خواب و در بیداری، فرقی نمی کند در چه وضعیتی باشمبا عجز و لابه با التماس و خواهشهیچ فرقی نمی کندهیچ فرجی نمی شودوقتی می بینم خودم اینچنین استغغاثه می کنم و دیگران چه ساده روند کارشان با دوستی، عزیزی، پارتی درست می شود دلم می شکندو حالا در شب عید غدیر خم ش...
پر از تغییر - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 9:57
دوباره اسباب کشی به خانه جدید و استرس ها و فشارهای روانی آن. باید امیدوارم باشم. خانه تا حالا برایم خوب بوده است. قول هایی برای انتقالی امسال گرفته ام. منتظرم تا تغییرات مدیریتی انجام شود بعد پیگیر شوم.امسال دوباره عدم نیاز برایم زدن. باورم نمی شد واقعیتی که باید بپذیرم. شاید یک پست اختصاص دادم به م...
یک سفر - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 9:57
بعد از یک دوره سختی و فرسودگی روح و روان تصمیم گرفتم یک سفر به شیراز بروم. به اسم لیزر درمانی هفت روز مرخصی استعلاجی گرفتم و با قطار رفتم شیراز. هوا بسیار عالی بود. با مامان خیلی بیرون رفتیم از بازار بگیر تا خانه دوست و آشا به هر حال حسابی خوش گذشت. شاه بیت این سفر هم تولدی بود که خودم برای خودم گرف...
لجبازی - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 9:57
من می گویم تا آخر سال او می گوید تا آخر آذر.
خستمه - تاریخ: 1399/9/7 ساعت: 18:11
پرم از تنهایی. کفه غم ام بی نهایت سنیینی می کنه. دلم پر از غم ماجراهای این شش ماه گذشته است . حریص یک خبر خوبم. تشنه یک شادی ام. دلمر می زنه برای اون خبری که روال زندیمو از این حالت غم به یک نوسان پر
حال این روزهای من - تاریخ: 1399/9/7 ساعت: 18:11
نخل امیدش پوسی واویلا. به وقت شنبه 17 آبان 99
آرا م باش دختر - تاریخ: 1399/9/7 ساعت: 18:11
هیچ کس نمی پرسد این حجم انبوه خشم از چیست؟ هیچ کس نمی گوید "ف" دردت از چیست؟ گیرم یکی پیدا شد و با دلسوزی حالی ازم پرسید. دردم را گفت بازهم من آدمی نیستم که چیزی رو بیان کنم. انگار این درد این غم باید
به تاریخ تنهایی پانزدهم بهمن ماه - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 0:32
به آخرین نوشته ام در این وبلاگ که نگاه می کنم می بینم حداقل 5 ماه است که به این وبلاگ سر نزدم. 5 ماه پر از تغییرات خوب و بد، خبرهای ناگوار، سفر و.. و در نهایت کماکان هنوز نمی دانم چه باید کرد. اول
دیالوگ فیلم وزیر کاتوه - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 0:32
تو به جایی که عادت کردی، تعلق نداری تو به جایی تعلق داری که به آن ایمان داردی.(حال و روز اینروزهای من)
بازگشت به خویشتن - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:36
حالا که فکرش می کنم خیلی بیشتر از "چند صباح" از این خانه دور بودم.حقیقت اش با خودم عهد کردم اول یک متن هر چند کوچک در اینجا بنویسیم بعد برم ببینم آخرین متن انتشاریافته مال چه زمانی بوده.نه اینکه خیلی
یاد آن روزها بخیر - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:36
کتاب جدیدی که خریدم جرقه ای در ذهنم خورد و باعث شد که بنویسم.بعد از روز دفاع، یعنی دقیقا چند روزی بعد از ان لمه شدن های طولانی روی مبل جلوی تلویزیون، شروع کردم به خواندن کتاب های رمانی که پیشتر در نم
به تاریخ 97/09/20 - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 21:06
شب ها که روی مبل روبروی تلویزوین یله شدم و با کنترل تلویزیون شبکه های تلویزیونی رو بالا و پایین می کنم، با خودم عهد می بندم که فردا در وبلاگ متنی بنویسم. درست همان لحظات سیلی از کلمات قصار با ساختار
رندگی کوتاه است - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 21:06
از امروز تصمیم گرفته ام از داشته هایم لذت ببرم. پروژه لذت بردن از زندگی به عنوان یکی دیگر از پروژه هایم برای خودم تعریف کرده ام. می دانم که سخت است بعد از چهل و اندی سال حال بخواهی یک تغییر اساسی از
"قرار" - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 21:06
سر کلاس گفته شد باخودتون قرار ببندید، قرار کارهای ناتمامی که تمام نشده اند یا کارهای که قرار است شروعشان کنید اما هنوز آغازی به خود ندیده اند. اولش بادی به غبغب انداختم که من اصلا آدم کارهای نیمه تم
به تاریخ اول اسفند 1397 - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 21:06
بهمن ماه سختی از سر گذراندم. از همان روز اولش با خبر بد آغاز شد. پول بیمه تکمیلی تصادف آقا را نپرداختند دلیش هم این بود که بیمه تکمیلی پول تصادف را نمی دهد چون بیمه شخص ثالث است. همین الان هم که یادش

برچسب‌های مرتبط

آرام بلندپز | آرامش دوستدار | آرام جعفری | آرامش در حضور دیگران | آرامگاه رضا | آرامگاه فردوسی | آرامگاه خیام | آرامگاه کوروش | طال انتظازي | اوای انتظار